یک روز متین
سلام عشق من امروز برات می خوام یه روز از 3 سالگیتو برات بگم . شما صبح ساعت 8-9 یا 10 ازخواب بلند می شی البته اگه مهد نری .بعد که بیدار شدی یواشکی و بی صدا میای و منو پیدا می کنی ولی من حست می کنم و صدای راه رفتنت رو میشنوم . بعد شما که به من میرسی به من خودتونو لوس می کنی و چشماتو کوچولو می کنیو میپری توی بغلم و بهم یه بح بخیر ناز می گی و منم همینطور که بوست می کنم بهت می گم صبح بخیر پسر گلم .خوی خوابیدی تو هم با سرت می گی آره . بعد میگم بیا با هم بریم دستشویی و شما هم که طبق معمول فرار می کنی و میگی که جیش نداری ولی وقتی من با اسرار می برمت اون موقع دیگه بیرون نمیای .تازه اونجا هم باید کلی نازتو بکشم تا قبول کنی بیای و لباس بپوشی. بعدم ل...









