مستقیم تو دیوار
سلام مامانی . یه اتفاق نچندان خوشایند دیروز برات افتاد که البته ختم به خیر شد ولی خب با کلی گریه و اشک. دیروز صبح ...البته صبح که نه ظهر بود دیگه ساعت 11 بردمت مهد دم در مهد که رسیدیم شما از ماشین پیاده شدی و تندی رفتی سمت در گفتی می خوای عکس ببی های کنار در رو ببینی . هنوز 3 قدم نرفته بودی که دیدم با پرت شدی جلو نگو پات گیر کرده به سنگی چیزی با سر رفتی توی دیوار . اونم چه جای بدی لبه دیوار حسابی هم دردت گرفت هم گریه کردی طوری که می خواستم ببرمت خونه .البته اولش چیزی معلوم نبود ولی بعد ازچند دقیقه دیدم بالای سرت روی پیشونیت خوشگلت یه گردو کوچولو در اومده .که کلی هم قرمز شده بود . چند تا مامان دیگه که اونجا بودند اینقدر از خودشون آه و ناله ن...








