روزانه
سلام عشق من. اینروزای پایانی سال نودم انگاری کشدار شده .فقط بعضی روزای به چشم بهم زدن میگذره و مخصوصا لحظات خوبش .می دونی اون لحظه ها کی .........موقعی که پیش و تو بابایی هستم وقتی که با هم می خندیم .وقتی با هم شام میخوریم .وقتی که با هم بازی می کنیم. دیروز موقع برگشتن از کلاست اینقدر از دست تو خندیدم که دیگه توی خیابون نمیتونستم راه برم و دستمو تکیه داده بودم به دیوار که نیفتام هر کسی هم که رد می شد با تعحب نگاه می کرد آخه تو داشتی گریه می کردی و من می خندیدم. قضیش اینه که ما داشتیم دنبال بازی می کردیم و شما هی جلوی پای من میومدی و به قول خودت منو می گرفتی که حرکت نکنم اون موقع با هم می خندیدیم ، بعد شما خواستی که قایم باشک بازی کنیم ...







