بازم پشت در موندم
سلام جیگر مامان امروز میخوام برات از دو ماجرا شبیه هم ولی کاملا متفاوت برات بگم. توی هر دو یه اتفاق افتاد و شما پشت در موندی و هر دوتا شون دوتا تجربه بد برای منو شما بود . بدو دنباله مطلب تا برات بگم اولین اتفاق سال گذشته بود زمانی که شما تازه رفته بودی توی 3 سالگی اون روز مثل روزای دیگه مشغول بازی بودی و یه دفعه نمیدونم چی شد سر یه موضوعی با هم کل کل کردیم و شما رفتی توی اتاقت بعد به طور کاملا اتفاقی در رو کوبیدی آخه هیچ وقت این کار رو نکرده بودی .موندم از کجا یاد گرفتی شاید از تلویزون چون ما که این کاره نیستم .خلاصه که بعد 10 دقیقه صدای در زدن میاد و پشت بند صدای دادهای شما که نمیتونی بیای بیرون .اول ماجرا همه چی خیلی خونسردا...
بیان رابطه هامون رو بیشتر کنیم.
سلام دوستان گلم و کوچولوهای خوشگل .1 سالو اندیه که با شما آشنا شدم البته به صورت مجازی .غما و شادیامون رو با هم قسمت کردیم و لحظه های زیادی رو با شما به شادی گذروندم .ولی خیلی دلم میخواست که میتونستیم همدیگه رو ببینیم. متاسفانه همه دوستای خوبمون شهرای مختلف هستند ولی اگه هر کدوم از دوستا کرج ،تهران، شهریار یا اندیشه هستند و دوست دارند که با هم از نزدیک ملاقاتی داشته باشیم خبر بدن که یه جای خوب از تهران با هم قرار بزاریم .من از طرف خودم و متین می گم که حاضرم و خیلی از دیدن شما و کوچولوهای خوشگلتون خوشحال میشم منتظرتون هستم.ناامیدم نکنید ...
و ادامه ماجرا
سلام عزیز دل مامان. اومدم تا برات دوباره مطلب بذارم و از عید سال 91 برات بگم. توی پست قبلی تا اینجا گفتم رسیدیم ارسک. بعله و از اونجا شروع شد که تا رسیدیم خونه شما یه راست رفتی سر خاک یازی و اگه نمیگفتیم بیا تو حتی یادت میرفت بری دستشویی .انگار همین دیروز بود .عید 90 رو میگم اینقدر خاک بازی کردی و حتی نیومدی غذا بخوری که بعد 3 روز بدنت به لرزه افتاد از فرط گشنگی و دیگه هرچیزی که به دستت می رسید می خوردی .و برای این که امسال اینجوری نشی .کلی کلک بهت میزدیم تا بیای و غذا بخوری البته خودت فهمیده تر شدی و میفهمی که وقتی گرسنه هستی بازی معنی نمیده واسه همین با غرغر میای و غذاتو میخوری بعدش هم که دوباره خاک بازی .یه وقتایی با کیوان ، باباجون ،بابا...
اولین پست سال جدید.
سلاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام به متین عزیزم و دوستای خوبش و مامانهای مهربون سال نو همتون مبارک امیدوارم سال جدید براتون پربارتر از همیشه باشه و روزهای شادی رو در کنار هم سپری کنید..خب بریم سر اصل مطلب که باشه روزای قشنگ بودن با تو.پسر نازم این چهارمین سالی هست که کنار تو هستیم .منو بابایی خداروشکر میکنیم که تو کنارمونی و تمام لحظه هامون رو پر از شادی کردی .همیشه بخند عزیزم و شاد باش تا ماهم با تو شادی بیشتری رو تجربه کنیم. از اولین روز عید بگم. امسال هم افتخار بودن کنار پدر و مادر خوبم و خانواده عزیزم رو داشتم و البته با شما. صبح قبل از سال تحویل بیدار شدیم و لباس تنمون کردی و خیل...
برای دوستانم و بالاخره سفره هفت سین من
سلام به همه دوستای گلم .و کوچولوهای ناز. امیدوارم که همیشه و در همه حال سالم باشید .دوستای خوبم امدم تا ازتون تشکر کنم بخاطر همراهی منو متین توی سال نود . ممنون که پیشمون اومدید و با نظرا وپیشنهاداتتون منو خوشحال کردید .خدارو شاکرم بخاط این که منو با مهربونایی چون شما آشنا کرد تا زندگیم زیبا تر و بهتر بشه ازتون تشکر می کنم بخاطر این که منو به خونه هاتون راه دادید و منو شریک لحظه هاب خوبو بدتون کردید .براتون آرزوی بهترین ها رو دارم و امیدوارم سال جدید رو با خوشیو ولبخند شروع کنید و سالتون پر برکت باشه .لحظه هاتون پر نشاط باشه . از غم ها و غصه ها دور بشید ، خونه دار بشید ، اونایی که منتظر کوچولو هاستید .به آرزوتون برسید. کوچولوها...
شب آخر سال 90
سلام عشق من، این آخرین پست توی سال 90 هست و ان شالله اگه عمری بود حتما بعد سیزده با کلی خاطره و عکس میام و برات ثبت می کنم همه لحظه های خوبت رو .از ته دل برات بهترین آرزوها رو دارم . امیدوارم که همیشه سالم و تندرست باشی و من غمت رو نبینم .امسال که گذشت و من نتونستم هر چیزی رو که می خوای برآورده کنم ولی سعیمو می کنم سال بعد بهتر باشم و بتونم به آرزوهات برسونمت و لبخند رو روی لبات بیارم. حالا برات از این چند روز آخر می نویسم. جمعه هفته پیش ما یه مراسم بله برون یهویی داشتیم .بگو کی؟ خاله مونا دیگه .ایشالله به امید خدا اونم میره قاطی مرغا .ببخشید .داره عروس میشه .خیلی براش خوشحالم و دوست دارم که خوشبخت بشه و با تمام وجودم براش دعا می کنم. خل...







