متین و مهبد

فرشته کوچولوهای من

 

 

[ پنجشنبه 31 / 5 ] [ 3:49 بعد از ظهر ] [ مامان مینا ]

[ ]

بعد یه عمری اومدم. اینقدر این صفحه برام باز نمیشد که یه مدت بی خیالش بودم

توی ای نمدت هم به خاطر شروع مدرسه ها سرگرم متین شدم .با رفتن متین به مدرسه برنامه هامون و روزامون سروسامونی گرفت به قولی از بی وقتی در اومدیم. ساعت های مدرسه گردشیه و براساس اون یه هفته ساعت 6:30 بیدارم و هفته دیگه نمیتونم از 6:30 بیشتر بخوابم چون هم عادت کردم هم مهبد خان کله سحر بیدار میشه.

متین رو که بیدار میکنم میفرستم نون بگیره و بعد صبحونه رو حاضر میکنم و با هم می خوریم تا 7 بعد هم حاضر میشیم و میریم مدرسه . خیلی خوبه که مدرسه نزدیک کلا 5 دقیقه راه  داره .اگه منم نتونم برم میتونم متین رو بفرستم خودش بره ولی فعلا میبرمش تا با مسیر و محیط و دوستانو  مدرسه بیشتر آشنا بشه و راحت بره و بیاد .تغذیه گذاشتن و چک کردن وسایل مدرسه کار هر روزه .متین هم که از مدرسه میاد باید بهش بگم تا هر کاری رو انجام بده .هنوز عادت نداره به این که مشقاشو به موقع بنویسه. واسه همین اولین باری که مشقش موند گفت که میخواد شب که ما خوابیم جادوگری کنه یعنی وقتی ماخوابیدیم بیدار میشه و مینویسه ولی من نزاشتم تا 10 بیشتر بیدار بمونه و اینجوری فهمیدکه با جادوگری نمیتونه کاری انجام بده. خلاصه که هر روز یه دردسر برای مشق داریم .اما خوب عادت میکنه دیگه. این میون هم همش باید مهبد رو از متین دور نگه دارم که به صدم ثانیه میره و دفترش رو خط میکشه. انگاری کمین میشینه.الان که دارم مینویسم 7 صبحه خوام میاد ولی هم خودم نمیتونم بخوابم هم مهبد خان گل گلاب بیداره و داره کنارم کتاب پاره میکنه.متین هم هنوز خوابه.

اینقدر اینروزا مهبد رو بیرون میبرم که حسابی ددری شده توی خونه بند نمیشه.صبح یه بار ظهر هم یه بار بعدازظهر هم اگه بتونم پارک ببرمشون. حالا فعلا هوا سرده و نمیشه.

راستی دیگه مهبدی هم داره میره مهد اونم برای نصف روز .منم میرم یه باشگاه . حالو احوال بهتری پیدا کردم .مهبد با این که تا مهد رو میبینه گریه میکنه ولی مربیش رو دوست داره و زود آروم میشه .اونجا نقاشی میکشه با پازل بازی میکنه و گاهی هم سی دی میبینه .خلاصه که توی این چند ساعت بهش بد نمیگذره.بعد که میرم پیشش میریم و تاب و سرسره و الاکلنگ بازی میکنیم.کار هم روزمونه.

حالا بریم یک عکس ببینیم تو ادامه مطلب


ادامه مطلب

[ پنجشنبه 17 / 7 ] [ 8:32 قبل از ظهر ] [ مامان مینا ]

[ ]

[ شنبه 29 / 6 ] [ 11:25 بعد از ظهر ] [ مامان مینا ]

[ ]

مهبد گلم. عزیز دلم. دیگه مردی شدیا. . کلماتی که میگی: جوجو،به به، نی نی، بابا، مامان، ماااااا( صدای گاو)، بده، با( بیا)،بو (برو). نه. آیه(آره)،عزیز،آله(خاله)،بابا ،به پایین هم بالا میگی.ددر.جیش،میو(صدای گربه)،ماه،آبی فوق الاده جیغ جیغو شدی برای همه چیز جیغ میزنی .ونمیشه بهت چپ نگاه کرد. هر کاری متین میکنه سریع انجام میدی. خیلی شکمو هستی و همه نوع غذایی رو دوست داری ولی اینروزا علاقه شدید پیدا کردی به سس قرمز. یاد گرفتی الکی بخندی که خیلی نازو شیرین میشی و ماهم هی دخواست میکنیم و شما هم می خندی. از درو دیوار بالا میری. و روی هر چیزیکه میتونی حتی دستو پات و یا جارو برقی نقاشی میکشی .همش هم میگی ماه کشیدی. آجرها رو خیلی خوب روی هم میچینی. رنگاه رو میشناسی .از یک تا پنج میشمری. با متین راه میفتید توی خونه و هی منو میترسونید و یا باتفنگ میکشید. علاقه شدید به کمک کردن پیدا کردی توی هر کاری کمک میکنی و با اون دستای کوچولوت کلی وسیله جابجا میکنی. بیرون که میریم تا یخورده ازم دور میشی سریع برمیگردی و دستم رو میگیری که خیالت راحت بشه که پیشتم.

[ پنجشنبه 6 / 6 ] [ 4:03 بعد از ظهر ] [ مامان مینا ]

[ ]

سلام به جیگرای .خودم. نمیدونم اینترنت با من لج کرده یا نه در هر صورت هر بار که خراب میشه کلی دردسر دارم که کسی بیاد برای درست کردن .مطرف که میاد و نگاه میندازه سریع درست میشه .خلاصه که انگاری فقط پول توی گلوش گیر میکنه. نمیاد هم باهم خشکه حساب کنیم کار منم راه بیفته.جونم واستون بگه خیلی خیلی عقب افتادم از نوشتن خاطراطتون ولی خب. همین هم غنیمته تا خراب نشده دوباره خاطره بنویسم و سر به دوستان مجازی مون بزنم./

بریم سراغ عکساتون این پستم بیشتر عکس دار شده شاید بعدیها هم همینجوری بشه .تا ببینم.

بالاخره تولدت متین خان رو با هزار تا دردسر گرفتیم .با وجود فسقل خان مهبدی کارا یکم سختر میشه ولی خوب .خواهرم(خاله میترا).خاله مریم و مامانم و مادر شوهرم خیلی کمکم کردن و خواهرم از همه بیشتر .اینا برای تدارکات قبل تولد خیلی کمکم کردن و خواهر شوهرم بعد تولد حسابی کمکم کردن .دست همشون درد نکنه.اگه اونا نبودن واقعا کارم خیلی سخت میشد.

امسال شما دوتا کیک داشتی .این یکی برای دقیقا روز تولدت هستش.که بابا سوپرایزت کرد و منم به خاله میترا و عمه منصوره زنگ زدم و کنار هم جمع شدیم.

و اما تولد اصلی که خیلی دیرتر برگزار شد بخاطر ماه رمضون و مخصوصا شبهای احیا.

اینم کیک دوم شما با عکس خوشگل خودت.

تا فرداش دلم نمییومد عکست رو ببرم .

اینم تزیینات کیک

گیفت ها

سالاد توپی

کرم کارامل و ژله

رولت مرغ

بعلت دل مشغولی از سوسیس بندری و بقیه تزینات عکس نگرفتم.یعنی یادم رفت.

دوستان شما(از راست:محمدرضا پسر خاله و در واقع دادش گلت.گل گلا..عرشیا و مهیار).دونفر بالا هم دوباره عرشیا و امیر محمد).

دوتا کوچولو هم داشتیم خوشگل خانم سمت راستی اسمش مژان .دختر دوستم.اون آقا کوچولو هم که کنار مهیار .و دادشش هست اسمش مهبد .هم اسم فسقلی خودمون .اونم که ماشالله یه جا نمیمونه که ازش عکس بگیریم.همتون برف شادی رو دوست داشتید جز مهبد خان ما. ازش حسابی میترسید.

خودمان. میبینید که مهبد نمیمونه

بابارضا و عزیز و خاله میترا و عمو مهدی .خاله مریم حیف شد نتونست بمونه.

مامان جون وعمو جواد .عموی خودت آقا مسعود و عمه منصوره و کیوان گل گلاب.بازهم امسال باباجون نبود.

با همه سخیاش تولد خوبی بود یعنی خودم که راضیم..شما با دوستات حسابی بازی کزدید و البته دعوا...خلاصه که خوش گذشت .ما مامان ها ه مکلی رقصیدیم.

[ پنجشنبه 6 / 6 ] [ 2:19 بعد از ظهر ] [ مامان مینا ]

[ ]

سلام به گل پسرای خودم .میدونم میدونم شرمندتونم به خدا .ولی نمیدونم کامپیوتر چش شده اصلا نمیتونم بیام و براتون از خاطرات بگم الان هم با موبایل هستم .نوشتن و عکس گذاشتن سخته.در هر صورت.

متین مامان حسابی مرد شده .امسال کلاس اولی میشه .سنجش رفت و خداروشکر همه چیز خوب بود ثبت نامش هم کردم مدرسه نزدیک خونه.از الان  روزشماری میکنه یه کاغذ پر از عدد براش نوشتم گذاشتم رو یخچال هر روز یکیش رو خط میزنه تا بروز مدرسش برسه .البته بیشتر ذوق تولدش رو داره چون  تولدش توی شبای احیا بود نشد که کار انجام بدیم و فقط بابا یه کیک کوچیک گرفت و با خاله میترا و عمه منصوره یه جشن کوچیک گرفتیم.حالا تولد اصلیت هنوز مونده.

خیلی حرف گوش نکن شده .همش میخواد استقال خودش رو بهم نشون بده و بگه همه چیز رو میدونه.مدام در حال ترسوندن مهبده.اونم جیغ میزنه و فرار میکنه میاد زیر زیر دستو پای من.اینروزا متبن دوست داره کارای خونه رو انجام بده.ظرف میشوره .جاروبرقی میزنه.تی میکشه .گردگیری میکنه دلی از جمع کردن وسایل بیزاره.فعلا چیز دیگه ای یادم نمیاد.

حالا نوبت جوجه کوچولوی خودمه.مهبد خان فوق الاده شیطون شده یک دقیقه نمینشینه .به همه وسایل خونه کار داره.با متر بازی کرد .دستش رو بروند .پیچ گوشتی برمیداره و میاد توی هر سوراخی بزنه.مدام  پشت پرده ها بازی میکنه .بلد شده سی دی بزاره توی دی وی دی و برای خوش کارتون بذاره..بالاخره با اتو خودش رو سوزوند.اونم پاش رو.جیگرم کباب شد.اومد خودش رو انداخت رو من منم در حال اتو کردن.....

مدام تلفن خونه رو برمیداره همش میگه بابا.عمه.آله.منظورش خاله هستش.

نمیذاره 1ثانیه اسباب بازیاشک جمع کنیم .همه دیوارای خونه رو خط خطی کرده بهش میگیم کی این کا رو کرده میگه ماه .یعنی ماه کشیده.

همش در یخچال باز میکنه که به به بخوره اونم چی؟ زیتون.خیلی دوست داره.

کلمات جدیدی که میگه:

آره.آله ( خاله ).عمم ( عمو ) ...دی دی ( سی دی ) ...

[ جمعه 17 / 5 ] [ 10:22 بعد از ظهر ] [ مامان مینا ]

[ ]

سلما سلما گل پسرا .خوبید عزیزای من.

امروز یه  ورژن جدید داریم از مهبد عسلی

اگه گفتید.......

.............

............

.........

........

....

.

نمیدونید.؟

اینم عکسش

بالاخره کچلش کردیم. دلم نمیخواست ولی مجبور شدم آخه موهای مهبد خان خیلی بد رشد کرده بود.حالا چند هفته بعد خوب میشه یه دست درمیاد.
شما بگید آخه این چه کاریه؟؟؟؟؟؟سوالقه قهه

برای اولین با شما نشسته خوابت برد بس که ورجه وورجه کردی

اینم که معلومه با دایی داری کارتون میبینی

اینم برنامه هر شب ما که دوست داری پیش بابات بخوابی

آخرین عکس شما روز قبل از بی مو شدن. فدات شم که اینقدر ناز خوابی .مثل این که سوال داشتیا؟

دو روز پیش که تهران طوفان اومد ما هم یه نیمچه هوای بدی داشتیدم که باعث شد برق چندساعتی نباشه .توی خونه هر کار بود کردیم دیگه شما دوتا گل پسر خسته شده بودید .منم بالکن خونه رو اماده کردم و شما عسلام رو به صرف کیک و شیر و کرم کارامل و میوه دعوت کردم .خیلی خیلی ذوق کردید .مخصوصا متین عشقش بود اینکار.تا برق بیاد توی بالکن بودیم که هوا هم سرد شده بود براتون پتو آوردم.متین خان هم که داشت مثل پلیسا به ماشینا علامت میداد که برن یا بمونن.

    

 

اینجا شما یه مدت زیادی رو با دستکش های عزیز سرگرم بودی

 

متین رفته بود کلاس زبان ترم سوم رسیده گل پسرم.و شما رو بردم باغچه گردی

اینا دومدل از عشق متین به کشیدن کارتون لاک پشت های نینجاست. عروسکشو برات خریدم.اینقدر که عاشقشونی

خمیر بازی درست کردم برای متین خان بسکه گفت خمیر میخوام.مهبد هم که میخوردشون.

یه نقاشی خوشگل از عشقم متین.خودش برعکس کشیده

متین مامان هرروز که میخوایم بریم کلاس فکر میکنه داریم میریم کلاس اول.از هیجان زیاد.

میگه چرا برام جشن تولد نمیگیری آخه مامانی توی ماه رمضانه نمیدونم چیکار کنم.

دیروز که چهارشنبه بود باباجون و مامان جونش اومدن خونه عمه هنوز اونجاست و نیومده.

باکیوان کامپیوتر بازی میکردی دیدم نیستسید خوشحال شدم گفتم دست از سر کامپیوتر برداشتید توی حیاط داری بازی دیگه ای میکنید .اومدم میبینم فرش انداختید دارید با ایپد بازی میکنیدشاکی

شبش کلی فوتبال بازی کردی میگفتی هنوز خسته نیستم.

مهبد هم که اینقدر جیغ زد که همه رو عاصی کرد منم آوردمش خونه

[ پنجشنبه 15 / 3 ] [ 12:20 قبل از ظهر ] [ مامان مینا ]

[ ]

مجله اینترنتی دانستنی ها ، عکس عاشقانه جدید ،