متین و مهبد

فرشته کوچولوهای من

مدرسه و همه چیز

بعد یه عمری اومدم. اینقدر این صفحه برام باز نمیشد که یه مدت بی خیالش بودم توی ای نمدت هم به خاطر شروع مدرسه ها سرگرم متین شدم .با رفتن متین به مدرسه برنامه هامون و روزامون سروسامونی گرفت به قولی از بی وقتی در اومدیم. ساعت های مدرسه گردشیه و براساس اون یه هفته ساعت 6:30 بیدارم و هفته دیگه نمیتونم از 6:30 بیشتر بخوابم چون هم عادت کردم هم مهبد خان کله سحر بیدار میشه. متین رو که بیدار میکنم میفرستم نون بگیره و بعد صبحونه رو حاضر میکنم و با هم می خوریم تا 7 بعد هم حاضر میشیم و میریم مدرسه . خیلی خوبه که مدرسه نزدیک کلا 5 دقیقه راه  داره .اگه منم نتونم برم میتونم متین رو بفرستم خودش بره ولی فعلا میبرمش تا با مسیر و محیط و دوستانو  ...
17 مهر 1393

مدرسه

مدرسه ها دوباره باز میشن .ولی امسال یه فرقی داره با سالای قبل. اونم وجود پسر نازم .متین خوشگلم هستش. .اینروزا استرس و هیجان دوران مدرسه اومده سراغم .خیلی خیلی زیاد هیجان دارم. انگار که من دوباره بخوام بشینم پشت نیمکت و درس بخونم.متین با انداختن کیف کولی و نشون دادن لباس و کفش مدرسش ذوقش رو به همه نشون میده .نمیدونم اونم مثل من هیجان داره یا نه. .در هر صورت 31 /6 یعنی پس فردا که دوشنبه باشه جشن شکوفه ها برگزار میشه و بعدش شروع مدرسه. توی این مدرسه هنوز به شیوه شیفتی بچه ها درس میخونن.یه هفته صبح و یه هفته بعداز ظهر نمی دونم متین میتونه کنار بیاد یانه.آخه صبح ها سخت بیدار میشه. لباسو کفش و کیف و دفترهاش و جامدادی و مداداش حاضرن .دیگه فکر نکنم ...
29 شهريور 1393

مهبد من

مهبد گلم. عزیز دلم. دیگه مردی شدیا. . کلماتی که میگی: جوجو،به به، نی نی، بابا، مامان، ماااااا( صدای گاو)، بده، با( بیا)،بو (برو). نه. آیه(آره)،عزیز،آله(خاله)،بابا ،به پایین هم بالا میگی.ددر.جیش،میو(صدای گربه)،ماه،آبی فوق الاده جیغ جیغو شدی برای همه چیز جیغ میزنی .ونمیشه بهت چپ نگاه کرد. هر کاری متین میکنه سریع انجام میدی. خیلی شکمو هستی و همه نوع غذایی رو دوست داری ولی اینروزا علاقه شدید پیدا کردی به سس قرمز. یاد گرفتی الکی بخندی که خیلی نازو شیرین میشی و ماهم هی دخواست میکنیم و شما هم می خندی. از درو دیوار بالا میری. و روی هر چیزیکه میتونی حتی دستو پات و یا جارو برقی نقاشی میکشی .همش هم میگی ماه کشیدی. آجرها رو خیلی خوب روی هم میچینی. رنگاه ...
6 شهريور 1393

بدون عنوان

سلام به جیگرای .خودم. نمیدونم اینترنت با من لج کرده یا نه در هر صورت هر بار که خراب میشه کلی دردسر دارم که کسی بیاد برای درست کردن .مطرف که میاد و نگاه میندازه سریع درست میشه .خلاصه که انگاری فقط پول توی گلوش گیر میکنه. نمیاد هم باهم خشکه حساب کنیم کار منم راه بیفته.جونم واستون بگه خیلی خیلی عقب افتادم از نوشتن خاطراطتون ولی خب. همین هم غنیمته تا خراب نشده دوباره خاطره بنویسم و سر به دوستان مجازی مون بزنم./ بریم سراغ عکساتون این پستم بیشتر عکس دار شده شاید بعدیها هم همینجوری بشه .تا ببینم. بالاخره تولدت متین خان رو با هزار تا دردسر گرفتیم .با وجود فسقل خان مهبدی کارا یکم سختر میشه ولی خوب .خواهرم(خاله میترا).خاله مریم و مامانم و مادر ش...
6 شهريور 1393

بعد از مدت ها

سلام به گل پسرای خودم .میدونم میدونم شرمندتونم به خدا .ولی نمیدونم کامپیوتر چش شده اصلا نمیتونم بیام و براتون از خاطرات بگم الان هم با موبایل هستم .نوشتن و عکس گذاشتن سخته.در هر صورت. متین مامان حسابی مرد شده .امسال کلاس اولی میشه .سنجش رفت و خداروشکر همه چیز خوب بود ثبت نامش هم کردم مدرسه نزدیک خونه.از الان  روزشماری میکنه یه کاغذ پر از عدد براش نوشتم گذاشتم رو یخچال هر روز یکیش رو خط میزنه تا بروز مدرسش برسه .البته بیشتر ذوق تولدش رو داره چون  تولدش توی شبای احیا بود نشد که کار انجام بدیم و فقط بابا یه کیک کوچیک گرفت و با خاله میترا و عمه منصوره یه جشن کوچیک گرفتیم.حالا تولد اصلیت هنوز مونده. خیلی حرف گوش نکن شده .همش میخواد ...
17 مرداد 1393

ورژن جدید مهبد

سلما سلما گل پسرا .خوبید عزیزای من. امروز یه  ورژن جدید داریم از مهبد عسلی اگه گفتید....... ............. ............ ......... ........ .... . نمیدونید.؟ اینم عکسش بالاخره کچلش کردیم. دلم نمیخواست ولی مجبور شدم آخه موهای مهبد خان خیلی بد رشد کرده بود.حالا چند هفته بعد خوب میشه یه دست درمیاد. شما بگید آخه این چه کاریه؟؟؟؟؟؟ برای اولین با شما نشسته خوابت برد بس که ورجه وورجه کردی اینم که معلومه با دایی داری کارتون میبینی اینم برنامه هر شب ما که دوست داری پیش بابات بخوابی آخرین عکس شما روز قبل از بی مو شدن. فدات شم که اینقدر ناز خوابی .مثل این که سوال داشتیا؟...
15 خرداد 1393

بوی تابستون میاد

تمام شد .بالاخره روز آخر پیش دبستانی متین رسید. خیلی ذوق داشتی برای جشن امروز .منم بهترین لباست رو تنت کردم و راهیت کردم برای روزی مهم .1 سال گذشت .از اولین روزی که تو برای اولین بار روپوش تنت کردی. چه زود رفت .حالا دیگه مهرماه میشی بچه مدرسه ای.چه حس باحالی .یاد خودم می افتم توی اولین روز مدرسم و ذوق خریدن روپوش مدرسه .نمیدونم توهم همین حس رو خواهی داشت یا نه .اما امیدوارم دوره مفیدی توی زندگیت باشه عزیز دلم. از این روزهات بگم که بالاخره تونستم دوچرخت رو ببرم برای تعمیر و حالا شما میتونی بعدازظهرا بری تمرین دوچرخه سواری آخ که چه هیجانی بهت دست میده از سوار شدن دوچرخه .خیلی خیلی دوچرخه سواری رو دوست داری. دیروز برات یه کرم پیدا کردم از...
22 ارديبهشت 1393

ترس

رسید روزایی که برای نبودنت بترسم. این روزا میفرستمت برای خرید های خیلی کوتاه تا برای رفتن به مدرسه و وارد اجتماع شدن اماده بشی .و برای اولین بار گذاشتم تنهایی 1 ساعتی رو بدون من توی کوچه با بچه هایی که برای اولین بار دیدیشون بازی کنی. آخه توپ جدید برات خریدم و خیلی هیجان داشتی که زودتر استفادش کنی. برای همین اجازه دادم که بری ولی همش پشت پنجره نگاهت میکردم و مواظب بودم کسی بهت ظلمی نکنه ولی خداروشکر تو خیلی خوب از پس حرفها و کارای بچه های دیگه  که یکی دوسالی سنشون ازت بیشتر بود بر اومدی و کنارشون خوش گذروندی .یه جایی که می خواستی با پسری که بنظر 3 سالی ازت بزرگتر بود بازی کنی .پسره ازت پرسید که فوتبال بلد نیستی چون ضایع توپ رو شوت میکنی...
11 ارديبهشت 1393

متفرقه

  سلام گلای مامان.امروز براتون عکس های مختلف دارم. قبلش بگم همین الان که دارم می نویسم .مهبد توی تختشه و داره گریه میکنه که بخوابه .متین هم خوابیده البته خواب ظهر نیست .متاسفانه خواب مریضیه. از دیشب مریضذ شده بردمش دکتر گقت عفونت شدید گلو .دارو داره برای درمان.امیدوارم زودتر خوب بگه عشقم اصلا حال نداره و مدام میگه خوابم میاد و بدنم درد میکنه.کاش من جای تو مریض میشدم عزیز دلم. مهبد آب رو کامل میگه و خیلی خیلی هم از کلمات بی مفهوم استفاده میکنه نمیدونم کلی میخواد کامل حرف بزنه.     عکس جا مونده از پارسال تولد مهراوه.همین عکس فقط خوب شده بقیه همش در حال ورجه وورجه و جیغ زدن بودید .     اینجا برده بودیمت...
4 ارديبهشت 1393

بچه باید بچگی کنه.

این روزا کنار مهبد چیزهای جالبی میبینم .کارایی که از زمان متین یادم رفته بود.دوست دارم بچگی کردناش رو. بهش اب میدم توی توی لیوان پلاستکیش که بخوره بعد یکم خوردن میریزه روی فرش و خودش با حالت تعجب نگاه میکنه که چه اتفاقی افتاده. موقع سیر خوردن خودش رو قلقلک میده و از این کار لذت میبره وقتایی که کارتون نگاه میکنه با تمام وجودش محوش میشه و باهاش حرف میزنه. وقتی مسواک میزنم مسواک خودش رو میدم بهش و اونم ادای منو در میاره. موقع خودن ناهار اینقدر دستاش رو تکون میده که گاهی دستش میخوره به قاش توی دستم و همش پخش میشه روی زمین. وقتی با زحمت متین آجراش رو میریزه توی سطل با یه حرکت اونارو توی سر خودش خالی میکنه و کلی میخنده. باباش که میاد...
27 فروردين 1393